اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اميرعلي

اولين سفر اميرعلي

اولين سفر اميرعلي ، سفر زيارتي به مشهد (14/4/91 تا 16/4/91) اولين سفر اميرعلي به روايت تصوير: اولين اتوبوس سواري     اولين هواپیما سواري اميرعلي خسته راه ، آماده ميشه براي استراحت (اتاق 208 هتل المپيا)     همچنان برق شيطنت تو چشماش موج مي زنه، شما اثري از خستگي تو اين عكسا مي بينين ؟ فلكه آب   اميرعلي و بابايي ... پنجشنبه 15 تير91 مصادف با نيمه شعبان ...
6 مرداد 1391

اولین مکالمه تلفنی

يكشنبه ٢٥/٤/٩١ اميرعلي به صحبت تلفني علاقه اي نداره و هميشه بعد از چند لحظه گوش دادن به صحبت هاي طرف مقابل،گوشي را به كناري گذاشته و به بازي مشغول ميشه اما اين بار ... با خاله سيما گل ميگه و گل مي شنوه: خاله سيما : سلام، حالت خوبه؟ اميرعلي : دلام، دلام، اوببببي ؟ خاله سيما: ممنون، اسمت چيه؟ اميرعلي: امي علي خاله سيما : مامان آزاده كجاست؟ اميرعلي : اينجاس خاله سيما: بابا كجاست؟ اميرعلي: نييت، رفت اداره خاله سيما: مامان جون كجاست؟ اميرعلي : بالا رفت ... ...
6 مرداد 1391

دستاي كوچولو و مهربون

گل پسرم ، مهربونم ، خيلي دوستت دارم سه شنبه 6 دي 90 : اميرم ، بعد از يه روز سخت كاري رسيدم خونه. با اشتياق وصف ناپذير ديدنت،  كنارت نشستم. داشتي بسكويت مادر مي خوردي. بهت گفتم: به مامان هم بده و تو چه دلنشين دستاي كوچولو و مهربونت را به طرفم آوردي! واي كه چقدر خوشمزه بود اين بسكويت اي خداي مهربون شكرت به خاطر اهداي اين نعمت، نعمت چشاندن خوشمزه ترين ها!   ...
14 اسفند 1390

اولين كلمات

اولين كلماتي كه امير علي به زبون آورده البته با لحن زيبا و بچگانه خودش : اب = آب  بوپ  = توپ رد  و گاهاً رپد = رفت ت = ترس نت = نترس دد = گردش جیز = جیز دیگه باباعباس زياد عطسه مي كنه، علي الخصوص صبح ها، وقتي ازش مي پرسي بابا صبح ها چي مي گه جواب مي ده : "هاپ هاپ هاپ ... " عم = عمو   ...
13 اسفند 1390

اولين دل نوشته

من تو رو از پري دريا گرفتم ، تو رو از عطر خوش گلها گرفتم در جواب اون همه دعا و خواهش ، هديه اي هستي كه از خدا گرفتم اي همه شيريني رويا تو رو من ، از نسيم اون ور ابرا گرفتم خوش آمدي به خانه دل ... هميشه با خودم فكر مي كردم تك تك لحظات بودنت را مي نويسم ، اما با گذشت يك سال امروز شروع به نوشتن كردم. عزيز دل مادر ، سالي كه گذشت پرفراز و نشيب ترين سال زندگي من بود. شيرين ترين خاطراتم با سخت ترين لحظات در هم آميخته بود ، اميدوارم عمر سختي ها به پايان رسيده باشه و در كنار تو عزيزترين شيريني هاي زندگي همواره به ما لبخند بزنه. اما يه قول : تا جايي كه حافظه ام ياري كنه از گذشته هم مي نويسم.   ...
13 اسفند 1390

اولین گام به سوی استقلال

جمعه ، 30 دي ماه  90 بعد از تحقيق بسيار و بررسي شرايط ، اميرعلي براي خوابيدن به تخت خودش منتقل شد و اين اولین گام او به سوی استقلاله ! گرچه به خاطر كوچك بودن خونه،  نظم خونه به هم ريخت اما اين به هم ريختگي ارزششو داره . اميرعلي خيلي راحت و بدون هيچ مشكلي اين قضيه را پذيرفت. به پسرم افتخار مي كنم و عاشق شخصيت منحصر به فردشم.     ...
1 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد