اولين شعر
اولين شعر كودكانه از زبان اميرعلي : تاب تاب عباسي خدامنو نندازي
اولين سفر اميرعلي
اولين سفر اميرعلي ، سفر زيارتي به مشهد (14/4/91 تا 16/4/91) اولين سفر اميرعلي به روايت تصوير: اولين اتوبوس سواري اولين هواپیما سواري اميرعلي خسته راه ، آماده ميشه براي استراحت (اتاق 208 هتل المپيا) همچنان برق شيطنت تو چشماش موج مي زنه، شما اثري از خستگي تو اين عكسا مي بينين ؟ فلكه آب اميرعلي و بابايي ... پنجشنبه 15 تير91 مصادف با نيمه شعبان ...
اولين نقاشي اميرعلي
شاهكار هنري بر روي پا : هنر نمايي نقاش چيره دست تنفر از شلوار اينجا كاملاً مشهوده !!! ...
اولین مکالمه تلفنی
يكشنبه ٢٥/٤/٩١ اميرعلي به صحبت تلفني علاقه اي نداره و هميشه بعد از چند لحظه گوش دادن به صحبت هاي طرف مقابل،گوشي را به كناري گذاشته و به بازي مشغول ميشه اما اين بار ... با خاله سيما گل ميگه و گل مي شنوه: خاله سيما : سلام، حالت خوبه؟ اميرعلي : دلام، دلام، اوببببي ؟ خاله سيما: ممنون، اسمت چيه؟ اميرعلي: امي علي خاله سيما : مامان آزاده كجاست؟ اميرعلي : اينجاس خاله سيما: بابا كجاست؟ اميرعلي: نييت، رفت اداره خاله سيما: مامان جون كجاست؟ اميرعلي : بالا رفت ... ...
دستاي كوچولو و مهربون
گل پسرم ، مهربونم ، خيلي دوستت دارم سه شنبه 6 دي 90 : اميرم ، بعد از يه روز سخت كاري رسيدم خونه. با اشتياق وصف ناپذير ديدنت، كنارت نشستم. داشتي بسكويت مادر مي خوردي. بهت گفتم: به مامان هم بده و تو چه دلنشين دستاي كوچولو و مهربونت را به طرفم آوردي! واي كه چقدر خوشمزه بود اين بسكويت اي خداي مهربون شكرت به خاطر اهداي اين نعمت، نعمت چشاندن خوشمزه ترين ها! ...
اولين كلمات
اولين كلماتي كه امير علي به زبون آورده البته با لحن زيبا و بچگانه خودش : اب = آب بوپ = توپ رد و گاهاً رپد = رفت ت = ترس نت = نترس دد = گردش جیز = جیز دیگه باباعباس زياد عطسه مي كنه، علي الخصوص صبح ها، وقتي ازش مي پرسي بابا صبح ها چي مي گه جواب مي ده : "هاپ هاپ هاپ ... " عم = عمو ...
اولين دل نوشته
من تو رو از پري دريا گرفتم ، تو رو از عطر خوش گلها گرفتم در جواب اون همه دعا و خواهش ، هديه اي هستي كه از خدا گرفتم اي همه شيريني رويا تو رو من ، از نسيم اون ور ابرا گرفتم خوش آمدي به خانه دل ... هميشه با خودم فكر مي كردم تك تك لحظات بودنت را مي نويسم ، اما با گذشت يك سال امروز شروع به نوشتن كردم. عزيز دل مادر ، سالي كه گذشت پرفراز و نشيب ترين سال زندگي من بود. شيرين ترين خاطراتم با سخت ترين لحظات در هم آميخته بود ، اميدوارم عمر سختي ها به پايان رسيده باشه و در كنار تو عزيزترين شيريني هاي زندگي همواره به ما لبخند بزنه. اما يه قول : تا جايي كه حافظه ام ياري كنه از گذشته هم مي نويسم. ...
اولین گام به سوی استقلال
جمعه ، 30 دي ماه 90 بعد از تحقيق بسيار و بررسي شرايط ، اميرعلي براي خوابيدن به تخت خودش منتقل شد و اين اولین گام او به سوی استقلاله ! گرچه به خاطر كوچك بودن خونه، نظم خونه به هم ريخت اما اين به هم ريختگي ارزششو داره . اميرعلي خيلي راحت و بدون هيچ مشكلي اين قضيه را پذيرفت. به پسرم افتخار مي كنم و عاشق شخصيت منحصر به فردشم. ...





